الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
161
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) على بن طعان محاربى گفت : آن روز با حرّ بودم و آخر همه آمدم چون حسين عليه السّلام تشنگى من و اسب مرا ديد فرمود : راويه را بخوابان . من مراد آن حضرت را ندانستم چون راويه به زبان ما مشگ را گويند و به زبان مردم حجاز آن شتر كه مشگ آب را بر او بار كنند و مشگ خواباندنى نيست چون امام توجّه كرد كه من نفهميدم فرمود : برادرزاده شتر را بخوابان من شتر را خوابانيدم و فرمود : بنوش و من هر چه مىخواستم بنوشم آب بيرون مىريخت حسين عليه السّلام فرمود : اخنث السّقاء يعنى مشگ را بگردان من ندانستم چه كنم خود برخاست و مشگ را بگردانيد و من آب نوشيدم و اسب را سيراب كردم . ( 2 ) حرّ بن يزيد از قادسيه آمده بود و عبيد الله بن زياد حصين بن تميم [ 1 ] را فرستاده بود و در قادسيه نشانيده و حرّ بن زيد را گفته بود با هزار سوار در مقدمه به استقبال امام عليه السّلام فرستند و حرّ همچنان در پيش آن حضرت ايستاده بود تا هنگام نماز ظهر شد امام عليه السّلام حجّاج بن مسروق را فرمود اذان بگويد اذان بگفت و هنگام اقامه حسين عليه السّلام بيرون آمد با ازار و ردا و نعلين خداى را سپاس گفت و ستايش كرد آنگاه فرمود : اى مردم من نزد شما نيامدم تا وقتى كه نامههاى شما به من رسيد و فرستادگان شما آمدند كه نزد ما آى ما امامى نداريم شايد به سبب تو خداوند ما را بر صواب و حق جمع كند اگر بر همان عهد و پيمان استوار هستيد بازنماييد كه مايهء اطمينان من باشد و اگر نه بر آن عهديد كه بوديد و آمدن مرا ناخوش داريد از همين جاى بازمىگردم و بدان جايى كه بودم مىروم هيچيك كلمهاى در جواب نگفت . پس مؤذّن را فرمود : اقامه گوى او اقامهء نماز گفت پس به حرّ فرمود : مىخواهى با اصحاب خود نماز گزارى ؟ گفت : نه بلكه تو نمازگزار و ما همه با تو نماز گزاريم . پس حسين عليه السّلام نماز گزارد و آنان اقتدا كردند . ( 3 ) آنگاه به خيمه در آمد و اصحاب گرد او بگرفتند و حرّ به جاى خود بازگشت و داخل خيمه
--> [ 1 ] مترجم گويد : حصين - به صيغهء تصغير بن نمير - بر وزن زبير - در كتب شيعه به همين ضبط معروف است و در بعضى روايات تميم به جاى نمير آمده است . و ابن حجر در اصابه از هشام بن كلبى نسب او را چنين آورده است حصين بن نمير بن فاتك بن لبيد بن جعفر بن حارث بن سلمة بن سكانه . و در بسيارى از مواضع كتاب هم تميم مرقوم است و مردى در زمان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نام حصين بن نمير معروف است و در نام پدر او شبهه نيست و او همان است كه از تمر صدقه بدزديد و مردى ديگر به همين نام و نسب امير قتال مكه بود از جانب يزيد و شك در اين است كه رئيس شرطه عبيد الله زياد كه در كربلا حاضر بود همين مرد است كه از جانب يزيد امير قتال مكه بود يا ديگرى است اگر اوست نامش حصين بن نمير است و اگر غير اوست حصين بن تميم ( رجوع به صفحه 25 سطر 9 شود ) آنچه به نظر ما مىرسد آن است كه مرد صحابى ابن نمير است و نسب او معلوم نيست و در زمان يزيد بن معاويه دو نفر حصين نام بودند يكى حصين بن نمير سكونى امير جنگ مكه كه نسب او را ابن كلبى نقل كرديم و ابن عساكر گفته است و اين همان حصين بن نمير صحابى است . دوم حصين بن تميم ابن اسامة بن زهير بن وريد تميمى كه رئيس شرطه ابن زياد و در كربلا حاضر بود .